تبليغاتX
حرفهایی .... از زندگی .....

سمن‌بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند
پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند


به فطراک جفا دلها چو بربندند بربندند
ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند بفشانند


به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند


سرشک گوشه‌گیران را چو دَر یابند دُر یابند
رخ مهر از سحر خیزان نگردانند اگر دانند


ز چشمم لعل رمانی چو می‌خندند می‌بارد
ز رویم راز پنهانی چو می‌بینند می‌خوانند


دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند


چو منصور از مراد آنان که بردارند بردارند
بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند


درین حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
که با این درد اگر در بند درمانند درمانند

/ نوشته شده توسط منوچهرسابق در دوشنبه ششم اسفند 1386 و ساعت 21:38 |